بسم الله الرحمن الرحیم
وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون جعلنا الله
ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون
قحطی آینه بود. دخترک تمام دلخوشی اش شده بود که کاسه گلی اش را پر اشک کند بگذارد جلوی خورشید تا عکس خودش را ببیند، ولی آفتاب نزده هرکس رد می شد به خیال اینکه دخترک کاسه گدایی گرفته سکه ای می انداخت و رد می شد. شب دخترک مانده بود و یک کاسه پر از سکه نه اشکی و نه خورشیدی...
حالا تصمیم گرفته بود کاسه را بردارد ببرد جایی که نه رهگذری باشد نه سکه ای، خودش باشد و خورشید، کاسه گلی و اشکهایش ...
ما را در سایت "محبّت میراث بی پایان زندگی" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136